لسان الملك سپهر

1174

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

فرار كرده ، به حصن شق روند ؛ زيرا كه سلاح جنگ و آلات حرب در آنجا دارند و من ترا بديشان دلالت كنم تا در حصار نطاة در شوى و بدان جماعت دست يا بى . پيغمبر فرمود ، ان شاء اللّه تعالى . يهودى نيز گفت : ان شاء اللّه تعالى . و روز ديگر حصار نطاة مفتوح شد و حصن شق نيز گشاده گشت . همانا در تلخيص المغازى و بسيارى از كتب نخستين فتح نطاة مسطور است و ابن الحق نخستين فتح قلعه ناعم را استوار نموده است . مع القصه مسلمانان در كنار حصن صعب بن معاذ صف راست كردند و جنگ درانداختند . از ميان قلعه مرحب يهودى كه مردى دلاور بود و كماة « 1 » لشكر او را به شجاعت ستايش مىكردند ، بيرون شد و مبارز طلب كرد . از اين سوى عامر بن الاكوع بر او درآمد و حمله افكند ، مرحب چون او را نگريست با شمشير كشيده بتاخت و اين رجز بخواند : قد علمت خيبر انّى مرحب * شاكى السّلاح بطل مجرّب اذا الحروب أقبلت تلهّب « 2 » عامر در پاسخ او بدين گونه سخن كرد : قد علمت خيبر أنّى عامر * شاكى السّلاح بطل مغامر « 3 »

--> ( 1 ) . كماة ، جمع كمى : دلاور ، شجاع ( 2 ) . اين اشعار در كامل ابن اثير چنين است : قد علمت خبير انّى مرحت * شاكى السّلاح بطل مجرّب اطعن احيانا و حينا اضرب * اذا اللّيوث اقبلت تلهّب كان حماى كالحمى لا يقرب يعنى خيبريان مىدانند كه من مرحبم ، سراسر پوشيده در جنگ‌افزار و آهنم و پهلوانى آزموده‌ام . گاه با نيزه فرو كوبم و گاه با شمشير همىزنم . اين به هنگامى باشد كه شيران رزمى فروزان و گداخته فراز آيند . در اين هنگام بارگاه من چون پاسگاه باشد كه هيچ كس روى به پيرامونش نيارست آوردن ( تاريخ كامل ، 3 / 1068 ) . ( 3 ) . خيبريان به خوبى مىدانند كه من عامرم ، پوشيده در جنگ‌افزارم و پهلوانى جنگجو . واقدى گويد : آنكه با مرحب جنگيد محمد بن مسلمه بود و اين رجز مىخواند : قد علمت خيبر انّى ماض * خلو اذا شئت و سم قاض خيبرى مىداند كه من مرد كار آمدم و هرگاه بخواهم شيرينم و گاه سم كشنده . و هم گفته‌اند كه او در آن روز چنين مىخواند : يا نفس الّا تقتلى تموتى * لا صبر لى بعد ابى النّبيت -